نفس كشيدن از جايی سخت میشه، كه نخوای با سرنوشتت كنار بيای.
اونجاست كه میفهمی جنگيدن با تقدير، آدم رو افسرده میكنه.
يه روزی كه خيلی هم دور نيست، میشينی زندگيت رو جمع و تفريق میكنی و میبينی، يه عالمه آرزو روی دستت مونده.
با يه دنيا حرف كه توی اين سالها، دونهدونه توی خودت ريختی.
ظلم يعنی، «تقديرِ»آدمايی كه سهم هم نبودن، اما خيلی اتفاقی به هم برخوردن، تا با يه دنيا حسرت اسم همديگه رو به گور ببرن.
نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:14 توسط نسرین| |
دنیای من بی تو ...